|

روز بعد از حادثه
گزارشی از فرودگاه شیراز / سه‌شنبه ۶ فروردین ۹۸

رفتم فرودگاه،تصمیم گرفتم گزارشی از اونجا تهیه کنم، گفتم شاید چند نفر از خانواده قربانیان رو ببینم و ضمن ابراز همدردی، باهاشون کمی صحبت کنم

رفتم فرودگاه،تصمیم گرفتم گزارشی از اونجا تهیه کنم، گفتم شاید چند نفر از خانواده قربانیان رو ببینم و ضمن ابراز همدردی، باهاشون کمی صحبت کنم.

گزارش اول حسابی من و مسافران رو متأثر کرد، 2 مرد جوان که اوایل نوروز با خانواده برای تفریح به شیراز سفر کرده بودن، حالا در غربت با پیکر همسران خود با پرواز ساری راهی شهرشان میشدند.اوضاع خوبی برای مصاحبه نداشتند،فقط اشک میریختند و اشک و شاید برای همیشه شیراز را ترک کردند.

ساعتی منتظر موندم، یک مرد جوان به همراه همسر و دختر نوجوان خود به سمت گیت خروجی حرکت کردند،چهره مرد کاملا آشنا بود،یادم اومد اونو بعد از حادثه در شبکه استانی دیده بودم،از افرادی بود که خودروی اون آسیب دیده بود و خداروشکر خسارت جانی نداشت.باهاش صحبت کردم،اهل لاهیجان گیلان و ساکن تهران.همسر و دختر خود رو غریبانه راهی تهران کرد و خودش موند تا تکلیف خودروی خودشو مشخص و تعمیر کنه،ظاهرا در زمان سیل خودروی اون بین ستون گیر کرده و چند دقیقه ی سخت رو گذرونده بود. میگفت گیلانیها به مهمان نوازی معروفن، اما همه ایران باید شیراز بیایند و درس مهمون نوازی ببینند، چون من توو خونه ای پناه گرفتم که از خونه خودم راحتتر بود،از لباس و خوراک و پناه و مهربانیهای شیرازیها کلی تشکر کرد،تا جایی که من از شیرازی بودنم احساس غرور کردم.

ساعتی دیگر گذشت. 2 پسر جوان سراسیمه بلیط مشهد تهیه کردند،باهاشون همکلام شدم،ظاهرا فقط خسارت مالی داشتند،نقطه اشتراک صحبتهاشون با نفرات قبلی، مهمان نوازی بود.یکیشون میگفت با اینکه خانواده همراهمون نبود، اما شیرازیها ما رو مثل خانواده، تر و خشک کردند ، تا جاییکه خودروی آسیب دیدمو به اونها سپردم تا زحمت تعمیراتشو بکشند و در آینده بیام تحویلش بگیرم.ازم خواست از طرف او از تمام مردم فارس تشکر کنم، از صافکار و نقاش و برقکار و ... که همه آگهی مهربانی ارسال کردند و انسانیت را تمام کردند. میخواست زودتر از حال و هوای اینجا خارج بشه تا در اسرع وقت بیاد واسه تحویل خودروش، اما پروازشون چند ساعتی تاخیر داشت تا بامداد چهارشنبه، راهی مشهد شدند.

داشتم فکر میکردم ای کاش این افراد خسارت دیده و داغدیده به شکل بهتری بدرقه میشدند تا شاید با روحیه بهتری، شهر راز رو ترک میکردند.یا علی

به قلم عندالوقت/خبرنگار

 

ارسال نظر